❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 3 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*آرتین درنه ماهگی*

1393/5/26 10:16
نویسنده : سحرمامی آرتین
351 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پاره ی تنم ,سلام عشقم خوبی آرتینم؟؟؟میدونی مامانی الآن9ماه و13روزه که اززمینی شدنت میگذره.فدات بشم من انگاری همین دیروزبودکه برااولین باردیدمت وتوآغوشم گرفتم.اون روز روزخیلی خوبی بودهم خوب هم احساسی وهم مقدس.فدات بشم که ایقدماه شدی میدونی مامانی خیلی خوشحالم که داری روزبه روزبزرگترمیشی ولی خب یکم هم دلگیرم.میدونی چرا؟؟؟آخه دلم میخوادهمش توبغل خودم باشی دلم واسه اون روزاتنگ شده که یه نی نی کوشولوبودی وهمش بغل خودم بودی.نه که الآن نباشی نه.ولی دوست داشتم فقط وفقط پیش من باشی آخه الآن دیگه کم میای بغلم همش دلت میخوادبازی کنی.دوستت دارم تنهادلیل بودنم میدونی مامانی بااومدنت یه امیددیگه روبهم دادی خداجونم ممنون که منولایق این هدیه ی باارزش دونستی.هزاران هزارمرتبه شکرت.ولی مامانی توبایدبزرگ بشی یعنی این یه حقیقته ولی هرچه قدرهم بزرگ بشی برامن وبابایی همون آرتین کوشولوی نانازهستی.همون که 9ماهه براش شیره ی تنمومیدم تاجون بگیره,براش قصه وشعرمیگم تایادبگیره کمکش میکنم تابلندبشه تاروزی بتونه روپاهای خودش وایسته وهزاران چیزدیگر...نفسم من وبابایی فقط ازخدامیخواهیم تاهمیشه بخندی وهمیشه خدادرهرکاری کمکت کنه ودستت روبگیره.چون وقتی ببینیم که توشادی ماهم شادمیشیم.خب دیگه مامانی میدونی تازه گیاچیکارامیکنی؟؟؟خب الآن برات میگم...نفس مامان خیلی شیطون بلاشدی وقتی که به یه پله یاجایی که یکم اززمین بلنده میرسیم زودی پاتوبلندمیکنی تابری پله بعدی.وقتی توپتوروبه روت میذارم پاتوبلندمیکنی تاشوت بزنی.آخه مگه میذاری ماغذابخریم همش سفره رومیکشی.فدات بشم که اینقدزورت زیاده ومیتونی بایه دستت سفره روباتمام وسایلاش بکشی.قربونت برم که ازهمه ی غذاها ونوشیدنی هابه نحواحسن استقبال میکنی.میوه روخیلی دوست داری وباخوردنش کلی کیف میکنی.عاشق آب بازی هستی واگه آب ببینی ول کنش نمیشی.مامانی همچنان موهامومیکشی وکلی هم میخندی.چندبارهم موهای دایی جون روکشیدی اونم برای اینکه ازدستت راحت بشه برده موهای سرشوکچل کرده خخخخخ. مامانی وقتی که پی پی کردی ومای بیبیت پرشده بهش دست میزنی بعدبرمیگردی به من نیگا میکنی ویه لبخندباکلاس میزنی وبازنیگامیکنی وجیغ میکشی وقتی هم که بریمWCاونقدرخوشحال میشی ومیپری که نگو.عزیزدلم رفتی همه ی گلهامون روکندی وگوشی تلفونمون روکشیدی واونم افتاد وشکست وتلفنمون به رحمت خدارفت.خخخخخه مامانی همش سینه خیزمیری همه چیزومیزنی بهم آخه ازدستت چیکارکنم من؟؟؟راستی مامانی یادگرفتی آب روتولیوان وآبمیوه روبانی بخوری فدات بشم من پسرباهوشم.یادت نره من و بابایی خیلی خیلی دوستت داریم وخواهیم داشت.خب دیگه مامانی بقیشم بمونه برابعدوتادیداربعد یدرود.

نازاوغلوم سن اولماسان دونیا بوتون افسانه دیر.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

چ

 

 

پسندها (1)

نظرات (6)

خاله محمدطاها
26 مرداد 93 12:05
الهی خاله قربونش بره معلومه که باهوشه دوست داشتی رمزم بده
مامان دلنیا
27 مرداد 93 9:11
عزیزم 9ماهگیت مبارک. ایشالله 120 ساله شی. گل پسر شیرین پسر قندعسل بووووووووووووووووووووووووووووووووس
سحرمامی آرتین
پاسخ
مرسی خاله جون.دلنیای عزیزروببوسین.
خاله محمدطاها
28 مرداد 93 15:53
عاشقتم هزار ماشاا... هرروز قشنگتر فدایی داره خاله جون
سحرمامی آرتین
پاسخ
ممنون خاله جونم
زیبا
29 مرداد 93 5:43
به به این گل پسرو .عشق عمه رو .فدات بشم آرتینم .خوش تیپ
سحرمامی آرتین
پاسخ
مرسی عمه جون نازنینم.سوین عزیزروازطرف ماببوس
فرزانه
30 مرداد 93 10:53
خصوصی داری خانوم
محمدرهام ومامان سمانه
1 شهریور 93 18:10
خیلیییییییییییییییییییییییییییی با مزه ودیدنی بودن عکسهات خوشمزه جونم
سحرمامی آرتین
پاسخ
ممنون خاله سمانه